پست الکترونیک


عناوین آخرین یادداشت ها

تعداد بازدیدکنندگان : 248328





شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 7 تیر ماه سال 1390
سفر به سرزمین وحی

سلام به همه دوستان

در این زمان که دعوت پروردگار رب العالمین به سرزمین مدینه منوره و مکه معظمه ٬شامل حال این حقیر شده بر خود واجب می دانم از کلیه دوستان و خوانندگان این وبلاگ٬ چه کسانیکه حقیر را می شناسند و چه دوستانی که نمی شناسند خداحافظی کرده و حلالیت  بطلبم.

باشد که در آن مکان مقدس نایب الزیاره شما باشم.

 



یکشنبه 22 خرداد ماه سال 1390
من و تو٬ پاییز و بهار

به آنان که بهار را دوست دارند بگو٬ پاییز هم بهاری بود که عاشق شد.


یکشنبه 14 فروردین ماه سال 1390
فروردین

آخرین برگ افتاد از درخت اسفند

بر سر سفره ی صبح

تپشی سرخ در آن پیله ی لبریز از آب

لکنت ثانیه ها

گوش کن...

فروردین!


شنبه 23 بهمن ماه سال 1389
عشق مرد

مرد ها در چار چوب عشق٬  به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬  تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن  ٬ احساس می کنند مردند.  تا  وقتی که قلب زن عاشق نشده  ٬  پست تر از یک سگ ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش  گدایی میکنند

اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد  ٬  به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان  آفرید!!

و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو  میکنند...

                                                                    دکتر علی شریعتی

 


یکشنبه 26 دی ماه سال 1389
تولد

از روز تولدم به بعد (11 دی) مدتهاست که میخام اینجا درد و دل کنم ولی فرصت نشد.

امسال شب تولد 28 سالگیم اصفهان بودم درست مانند شب تولد 3 سالگیم که اینجا بودم و درست در همین نقطه.

ولی این بار تنهای تنها بودم بدون هیچ کس. دوستی آشنایی یا فامیلی نبود. در میان ازدحام رفت و آمد غریبه ها نزدیک زاینده رود و در کنار پل خواجو. در آن سوز سرمای اصفهان، بیشتر از سرما، بغض نبودن کنار تو آزارم می داد.

و چه هلهله ای بود بین مسیحیان به مناسبت آغاز سال نو میلادی در روز تولد من. و چه شاد بودند آن بابا نوئل ها. که این هلهله در سراسر جهان رسم هر ساله تولد من است. بنازم حکمت خدا را.

در روز تولدم تنها در خیابان های معروف شهر پرسه می زدم. مدام این جمله از جلو  چشمانم رد می شد: وسیع باش و تنها سر به زیر وسخت.

 ولی هیچ چیز مانند نشستن در کنار پل خواجو آرامم نکرد. از آن هیپنوتیزم آب و یاد پدر.

کاش مانند آن کودکی هایم کنارم بودی.درست در همین نقطه. روی پایت می نشاندیم و در آغوشت آرام می گرفتم. هنوز هم وقتی یاد آن عکس می افتم اشک چشمانم را در بر می گیرد.

و در پایان سپاس خالصانه از تمامی دوستانم که تولدم را تبریک گفتند.

 


سه شنبه 9 آذر ماه سال 1389
دوست و برادر

دوست، برادری است که طبق میل خود انتخابش می کنی.


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>

آرشیو