محبت عبارتست از سلب اراده ها و مشتعل ساختن تمام صفتها و خواهشها.
بزرگ بود،
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید!
سهراب سپهری
دنیا را بد ساخته اند...
کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد...
کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نمی داری...
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد...
به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند...
و این رنج است.
دکتر علی شریعتی
درویش توی چشم های علی خیره شد. تبرزین را تکانی داد و گفت:
-تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است! دلِ آدمی زاد.
باید مثل انار چلاندش تا شیره اش در بیاید... حکما شیره اش هم مطبوعه؟
کریم نمی دانست "مطبوع" یعنی چه، اما سری تکان داد. درویش مصطفا دوباره به علی نگاه کرد. دستی به سر علی کشید و گفت: تبرکا بعد دستش را به موها و ریشهای سپیدش کشید.
- قبول حق... عاشقی که هنوز غسل نکرده باشه، حکما عاشقه، نفسش هم تبرکه... یا علی مددی!
منِ او (رمان) – نوشته رضا امیرخانی – صفحه 122