با غریبه ها آشنا

with familiar strangers با غریبه ها آشنا

با غریبه ها آشنا

with familiar strangers با غریبه ها آشنا

۱۱۵

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

 

ابرهای پاییزی

 

ابرهای پاییزی دلگیر من

جوون ترهای چهره پیر من

چشم های من بی خبرهای ساده

منتظرهای دل به جاده داده

مَردُمَک هاتون به کجا زل زدن

باز مژه هاتون به کجا پل زدن

کاشکی بدونید که دارم هنوزم

از اشتباه قبلیتون می سوزم

با اینکه هیچ کس نیومد پیش من

شب زده چشمهای درویش من

تنها نبودم حتی یک دقیقه

با تنهایی که بهترین رفیقه

محسن چاوشی

 

حقیقت چشمهای تو

حقیقت پشت تاریکی هاست

و

چشمهای تو همیشه تاریکند

تو را به تو می سپارم

و

خودم را به خورشیدی که در چشمهای تو خاموش شده است.

 

۱۱۲

در دلم غوغاست و در این اندیشه که آیا بروم؟

الماس

الماس، حاصل فشار بیش از حد است. فشار کمتر، بلور و کمتر از آن ذغال سنگ را پدید می آورد. اگر باز هم فشار کم شود، حاصل چیزی جز سنگواره برگها یا زنگار ساده نخواهد بود.

فشار می تواند شما را به موجودی ارزشمند بدل کند، موجودی شگفت انگیز، کاملا زیبا و محکم.

سرّ عشق

سرّیست نهان در دل مردان ره عشق

کان را نتوان گفت عیان، جز به سر دار

 

واقعاً تو آیا چنین عشقی رو دوست داری؟ عشقی که پایانش فناشدن در معشوق است... رفتن بر چوبه دار به جرم عاشقی.