قبلا از علاقه خودم به نوشته ها و آثار رضا امیرخانی گفته بودم امروز قصد دارم یکی از داستانهای کوتاه اون رو در اینجا قرار بدهم تا شما مطالعه کنید. زمانی که سالها پیش برای اولین بار این داستان را خواندم تحت تاثیر قرار گرفتم. پیشنهاد می کنم اگر وقت داشتید حتما این داستان را مطالعه فرمایید. این داستان از کتاب ناصر ارمنی که مجموعه داستان کوتاه نوشته رضا امیر خانی می باشد است.
و اما در ادامه مطلب می توانید داستان کامل را مطالعه فرمایید...
| انگشتر |
|
رضا امیرخانی ببین پسر من ... فرض میکنم همهی چیزهایی که در بازجوییها گفتی، صحیح باشد. نه ... اصلاً بیا فرض کنیم هنوز کسی از تو بازجویی نکرده. شروع میکنیم دوباره قضیه را مرور میکنیم. چطوره؟ |
ادامه مطلب ...
نمی دانم اگر در بطن هر صدف به جای مروارید ماسه بود
و معنی هر غزل به جای عشق حماسه بود
باز هم خورشید فردا طلوع می کرد!
اگر تا حالا در زندگی افراد موفق (در هر زمینه ای)، دقت کرده باشید می توانید نکات مشترک زیادی در همه این افراد ببینید. من قصد ندارم در اینجا قلم فرسایی کرده چون خوشبختانه کتابهای خوب زیادی در این زمینه وجود دارد که البته فایلهای الکترونیکی آنها هم در اینترنت به صورت رایگان قابل دسترسی است. من سالها پیش شروع به مطالعه کتابهای مختلف در این زمینه کرده و از هر کدام نکات زیادی یاد گرفتم که بی شک با لطف خدا تاثیر زیادی در سرنوشت و زندگی من ایجاد کردند.
بهانه من برای نوشتن این مطلب موفقیت استاد بزرگ شطرنج کشورمان احسان قائم مقامی بود ،که موفق شد پس از چندین بار مسابقه، قهرمان سابق شطرنج جهان، کارپف را شکست دهد و این نشان از تلاش و پشتکار این جوان موفق ایرانی داشت. او توانست افتخار دیگری بر افتخارات خودش اضافه کند. که البته این برای من به عنوان یک جوان ایرانی هم جای افتخار و الگو برداری دارد.
تمام این مقدمه چینی ها برای این بود که بگم: کسی که از اول یک هدف برای خودش تعیین کند و آن هدف را سرلوحه تمام کارها و برنامه ها و افکار خودش کند مطمئنا به آن هدف دست خواهد یافت شک نکنید. این مسئله را در مورد افراد زیادی خودم شاهد بودم.
به نظر من یکی از بزرگترین مشکل من و خیلی از افراد دیگه مشابه من همین نداشتن یک هدف واحد است که باعث می شود نتوانیم انرژی خودمان را متمرکز کرده و با تمام قوا و اراده به سمت هدف واحد حرکت کنیم. من خودم را در خیلی از زمینه ها موفق می دانم اما فقط در حد نرمال و این یعنی موفقیت ناقص و اتلاف وقت و انرژی، در صورتیکه اگر از اول با فکر و انتخاب یک هدف پیش رویم، موفقیت کامل حاصل خواهد شد.
پس پیش به سوی موفقیت کامل با انتخاب یک هدف کامل ...
شاید بعدا کتابی در این زمینه از من چاپ شد. دعا کنید.
پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد. در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: «صدقه عمر را زیاد می کند» منصرف شد.

خسته ام از این کویر
این کویر کور و
پیر
این هبوط بی دلیل
این سقوط ناگزیر
آسمان
بی طرف
ابرهای بی هدف
بادهای سربه راه
بیدهای سربه زیر
ای
نظاره شگرف
ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر
ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح
سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط
مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان
مثل گریه
بی امان
مثل
لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای
مسافر غریب
در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم
با تو در همین مسیر
از کویر
سوت و کور
تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور
دیدمت ولی چه دیر
این
تویی در آن طرف
پشت میله ها رها
این منم در این
طرف
پشت میله ها اسیر
دست
خسته مرا
همچو کودکی بگیر
با خودت مرا ببر
خسته ام از این کویر…
با خودت مرا ببر
خسته ام از این کویر…
با خودت مرا ببر
خسته ام از این کویر…
با خودت مرا ببر
خسته ام از این کویر…
با خودت مرا ببر
خسته ام از این کویر…
زنده یاد دکتر قیصر امین پور
پ . ن : این شعر بسیار زیبا را قیصر امین پور به یاد استاد علی شریعتی سروده بودند.