پست الکترونیک


عناوین آخرین یادداشت ها

تعداد بازدیدکنندگان : 130887




شنبه 30 دی ماه سال 1385
۱۰۶

تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق

 


جمعه 29 دی ماه سال 1385
۱۰۵

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد؟

ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

حافظ


پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385
شرم و شوق و اندوه

شرم با عرق و شوق و اندوه با اشک همراهند و این سه، آب روی انسانند.


دوشنبه 25 دی ماه سال 1385
خود و بی خود

کسی می تواند به خود برسد که بی خود بشود.

کسی که بی خود باشد خود است.


شنبه 2 دی ماه سال 1385
دل غمگین

دلی که از بی کسی غمگین است

هر کسی را می تواند تحمل کند.

 


آرشیو